#_نبض_احساس_پارت_607
_بابااين همه سال نبودي حالاکه اومدي ميخواي بازتنهام بزاري
بابا:نبودن من بهترازبودنمه(روکردبه مامان وگفت)هستي....عشقم خيلي دوست دارم مواظب خودت باش....
باباچاقورومحکم فروکردتوي قلبش.هردومون جيغ کشيديم رفتيم سمت باباکه روي زمين زانوزده بود.مامان سرش روبغل کرده بود.زنگ زدم به اوژانس.
بابا:هييييش گريه نکن عشقم....مگه مگه ن نمي نميدوني که طاقت گرگريه هاتوندارم من من از ا امانتي رفيقم من از عش عقشم مواظبت نک نکردم من مني که از ازهمه بي بيشتردوست داش داشتم بيش بيشتراز هم همه عذا عذابت دادم
مامان:اينجووي نگوسعيد بايدزنده بموني به خاطرمن به خاطردخترمون بايدزنده بموني توبهمون مديوني
باباکه کم کم چشماش داشت بسته ميشدگفت:دو دوست دا دارم عش قم
وبعدچشماشوبست.باشالم سعي داشتم جلوي خون ريزيش روبگيرم نبضش روگرفتم ميزداماخيلي کندشدت گريه مامان بيشترشده بود.امبولانس که اومدباباروسريع سوارش کرديم وبرديم بيمارستان.همه من هم مامان اون روزعهدبستيم که اگه حالاباباخوب شد ببخشيمش وبرگرده پيشمون.بابابخاطرمامبارزه کردچاقوبه نزديکي هاي قلبش خورده بودوبالاخره خدادعامون روشنيدواونوبهمون برگردوند.ازاون روزبه بعديه زندگي جديدرودرکنارباباشروع کرديم ومن براي اولين بارفهميدم که داشتن پدرچقدرخوبه....عشقي که بين مامان وبابا بوده مثه ليلي ومجنون قصه هاس.....
اعصابم خيلي خوردشده بودبيشترازهمه ناراحت شده بودم انتظارنداشتم آرمين همچين رفتاري باهام کنه وهمچين حرفايي روبهم بزنه من فقط ازش انتظارداشتم يکم بيشتربهن توجه کنه واينقدکارش روتواولويت قرارنده.بااعصابي خوردوصورتي گريون داشتم برميگشتم خونه سرکوچه ازتاکسي پياده شدم.کوچه خلوت بودومگسم پرنميزد.بيشعورحتي به خودش زحمت ندادمنوبرسونه نميگه دخترتنهاچجوري بره خونه؟
داشتم ميرفتم سمت خونه که يه دفه يه نفرازپشت دستمالي گذاشت جلوي دهن وبينيم خواستم جيغ بزنم ولي محکم نگهم داشته بودوبعدش ازهوش رفتم.....
باآب سردي که روصورتم پاشيدن به هوش اومدم.نفسم ازسردي آب بنداومده بود.نفس نفس ميزدم.
دونفرباکت وشلوارمشکي وپيراهن سفيد که هيکلي عين غول داشتن جلوم ايستاده بودن.
تموم بدنم دردميکرد.يادضربه هايي که باکمربندزدن افتادم.مثه حيوون افتاده بودن به جونم وهي ميزدن هنوز زخماي قبليم خوب نشده بازميفتادن به جونم.اصلانميفهميدم چرامنوآوردن اينجا؟اصلاايناکين؟!ازجون من چي ميخوان؟فقط کافي بودهمين سوالاروازشون بپرسم تاوحشي شن.مثه گاوايي که باديدن پرچم قرمزبهت حمله ميکنن.
romangram.com | @romangram_com