#_نبض_احساس_پارت_604


دروغه....همه اينادروغه....اون بچه مال منه....هستي عشق منه....شک ودودلي وجودم روپرکرده بود.اس ام اس هاپشت سرهم ميومدن وديوونم ميکردن ازطرفي قرارا ي هستي بااون پسرويواشکي حرف زدناش واس ام اس دادناش همه وهمه باعث شده بودتابه هستي شک کنم.واسه اينکه مطمئن شم بيخبرازهستي آزمايش دي ان اي گرفتم توي اون يه هفته ا ي که قراربودجواب بيادمردم وزنده شدم.بعديههفته که رفتم جواب روبگيرم درکمال ناباوري متوجه شدم که اون بچه مال من نيس.من بابا ي اون بچه نيسم عشقم...هستيم بهم خيانت کرده....اون شب نرفتم خونه وتاخودصبح مشروب خوردم وبه حال خودم گريه کردم بارهاپرسيدم چرا؟من که دوسش داشتم اونم ميگفت دوسم داره پس چي باعث شده بوداون همه عشق کم بشه؟اعتمادم رونسبت بهش ازدست داده بودم نميدونستم بايدچيکارکنم.شباوقتي خواب بودميومدم خونه وصبح قبل بيدارشدنش ميرفتم شرکت.

دوهفته بعداين ماجرابيتابرگشت.شنيده بودم که رفته خارج.ديگه رفتارش مثه قبل نبودتعجب کرده بودم رابطمون درحديه سلام وخداحافظي بودوصحبت درمورد بعضي کاراي شرکت.نميدونم چرابرام مهم شده بود.يه جورايي خودبه خودجذبش ميشدم.يه روزيکي ازدوستام که ازخارج اومده بودميخواست جشن بگيره منم دعوت کرده بود.منم به بيتاپيشنهاددادم که باهام بياداونم قبول کرد.اون شب باهم رفتيم مهموني هردومون مست مست شده بوديم ونميفهميديم چيکارميکنيم.تااينکه صبح که بيدارشدم ديدم بيتاکنارم خوابيده اون شب روماباهم بوديم.حس عذاب وجدان نداشتم پيش خودم فکر ميکردم که اين کارت روتلافي کردم ازاون روزبه بعدمنوبيتا باهم بوديم کسي نفهميدبيتاميگفت ازت جداشم وباهم ازاينجابريم.وقتي ديدکاري نميکنم اومدوگفت که بارداره وميخوادبچه روبندازه به هيچ وجه نميتونستم بزارم همچين کاري کنه اون بچه من بودمنم آرزوم پدرشدن بهش گفتم اين کارونکنه گفتم خيلي زودازهستي جداميشم وباهم ازاينجاميريم وزندگيمون روميسازيم.اونم قبول کرد.سريع يه وکيل گرفتم ودرخواست طلاق دادم اون روزکه اومدم خونه توبيداربودي مثه اينکه منتظرمن بودي.

هستي:اين چيه سعيد؟

پوزخندي زدم وخيلي سردگفتم:مگه سوادنداري بخوني؟

هستي:سعيدمنونگاه کن.

نگاش کردم.هنوزم باهمون نگاه عاشقونه نگام ميکرد.نگام نکن لامصب اينجوري نگام نکن منوخرفرض نکن.

هستي:اين يني چي؟

_مگه توهم همينونميخواستي؟

هستي:من اينوميخواستم؟

_اره مگه به اون پسره دايان نميگفتي هرچه.زودتربهم ميگي مگه نميگفت عجله داره مگه باباي بچه اي که توشکمته اون نيس؟

هستي زدتوي گوشم باهمه زوري که ميتونست داشته باشه دستاشومحکم گرفتم وگفتم:چه غلطي کردي؟چيه زورت مياد؟توخيانت کردي به من...به عشقمون....حالاهم بروپيش معشوقت


romangram.com | @romangram_com