#_نبض_احساس_پارت_598


_خب گوش ميدم

آرمين:ميشه بريم يه جاي خلوت تر؟

_اوهوم

هم قدم هم شديم.شونه به شونه هم راه ميرفتيم.ازشهر بازي دورترشده بوديم.هردوسکوت کرده بوديم.

بالاخره اين سکوت روآرمين شکست.

آرمين:واسه پس فرداآماده اي؟

_اره ولي استرس دارم

روبروم ايستاد. ز ل زدتوچشمام وگفت:استرس نداشته باش باشه؟

يه چيزي توي صداش وچشماش بودکه باعث شدبدون لحظه اي ترديدبگم باشه.لبخنداومدروي لباش.اين امشب چش شده بود.

_آرمين؟

آرمين:جانم؟


romangram.com | @romangram_com