#_نبض_احساس_پارت_588


اصلافک نميکردم زندگيم به يک باره تغييرکنه.همه اون چيزايي که اتفاق اوفتادچيزاييه که اصلافکرشم نميکردم.

چي فکرميکردم وچي شد؟ازکجابه کجارسيدم؟

اگه سه ماه پيش بهم ميگفتن که قراره همچين اتفاقايي توزندگيت بيفته ميگفتم بروباباشوخيت گرفته؟

قسمت اين بوده.....سرنوشت اين بوده....

عسل:عروس خانم چرانشستي؟ پاشوببينم....

عسل دستموگرفت باخنده دنبالش رفتم وبادوستام ميرقصيدم.نگاهي به جايگاهمون انداختم دامادنبود.حتما رفته پيش مهمونا يادوستاش.....بيخيال مشغول رقص شدم کم کم دانيال وبقيه مرداهم اضافه شدن.بادانيال مشغول رقص بودم.دستموگرفت ويه دورچرخوندم.

دانيال:گفته بودم قشنگترين عروس ميشي.

_آره ولي بعدازعسل

دانيال:ازت تعريفم نميشه کردا....

_چيه؟فک کردي ميتوني خرم کني؟

دانيال:توخودت خرهسي


romangram.com | @romangram_com