#_نبض_احساس_پارت_584
دريا:آيهان؟توخوبي؟
ازفکراومدم بيرون وبالبخندمصنوعي نگاش کردم وگفتم:آره خوبم چطور؟
دريا:ناراحت به نظرمياي
_چيز مهمي نيس
دريا:قصدفضولي نداشتم فقط چون نگرانت شدم پرسيدم.
چي؟نگران من؟دريانگران من شده بود؟چرا؟يه حس خوشحالي تمام وجودموفراگرفت لبخنداومدروي لبام.
دريا:به چي ميخندي؟
_هيچي...
دريا:امروزيه چيت ميشه ها.مثه اينکه ديوونه شدي.
آره ديوونه شدم....ديوونه تو....ديوونه اون چشما ت....ديوونه اون خنده ها ت....ديوونه اون صدا ت....
ازجام بلندشدم وگفتم:پاشوبريم...
romangram.com | @romangram_com