#_نبض_احساس_پارت_556


_کمک کنين تاسوارماشين من کنيم وببريمش بيمارستان

به کمک بقيه سوارماشينش کرديم ويه خانم هم همراهمون اومد.دختره هنوزم بيهوش بود.نگران بودم.خدايانزاربلايي سرش بيادخواهش ميکنم خدا.باسرعت زيادي رانندگي ميکردم.به بيمارستان که رسيديم دختره روبرد ن تويه اتاقي.پشت دراتاق منتظربودم.

خانوم:آقامن بايدبرم اميدوارم که اتفاقي واسش نيفتاده باشه بهتره هرچه زودتربه خانوادش خبربدين

_باشه خيلي ممنون که اومدين

خانوم:خواهش ميکنم.

يه ربع بعدازرفتن اون خانوم دکتراومدبيرون.

_آقاي دکترحالش چطوره؟

دکتر:نگرا ن نباشين خداروشکرچيزمهمي نيس فقط يکم گوشه پيشونيشون زخم شده سرمش تموم شدميتونين ببرينش

نفسي ازسرآسودگي کشيدم وگفتم:خيلي ممنو ن

دکتردستي روي شونم گذاشت وگفت:وظيفس پسرم.

دکترکه رفت درزدم ووقتي گفت بفرماييد واردشدم.به دختري که روي تخت درازکشيده بودوبه دستش سرم وصل شده بودنگاهي کردم.


romangram.com | @romangram_com