#_نبض_احساس_پارت_507

_اردلان؟

اردلان:جون اردلان؟

_وقتي خواستي ازم يادکني اين آني روبه يادنيارباشه؟قول بده هميشه دوسم داشته باشي باشه؟

اردلان داشت اشک ميريخت.همه داشتن اشک ميريختن وخواهش ميکردن که اين کارونکنم.

اردلان:نگواينجوري آني...دستتوبده به من قول ميدم همه چي بهترازقبل بشه ماهمه کمکت ميکنيم تادوباره بشي همون اني قبل قول ميدم...نزاربي آني بشم...نفسم تويي راه نفسم رونبند....بدون تونميتونم آني...جون من اين کارونکن دستتوبده من

مامان:آني...دخترم....نکن اينکارو...جون مامان نکن...بياعزيزدل مامان...

اردلان:ببين آني همه اونايي که اينجان بخاطرتوس ببين چقددارن اشک ميريزن...ببين چقدخواهش ميکنن...نکن اين کاروآني...مابه هم يه قولي داديم قراربودتاآخرباهم باشيم ميخواي بزني زيرقولت بي معرفت؟

_اردلان دوست دارم....مامان دوست دارم...بابادوست دارم...ساواش،سامي،ماني دوستون دارم...همتون رودوست دارم منوببخشين باشه؟

همه باهم دادميزدن واسمموصداميزدن.پاموازروي زمين برداشتم.بين زمين وهوابود.فقط يه قدم ديگه....

سارا:آني....آني...بازکن چشماتو....

چشماموبازکردم....ميلرزيدم....سردم شده بود...صورتم خيس ازاشک بود....تشنم بود...

سارايه ليوان آب بهم داد.حالم که بهترشدگفت:بهتري؟

romangram.com | @romangram_com