#_نبض_احساس_پارت_488


_کجاميري دانيال؟نرو...من بدون تونميتونم...

دانيال:منم نميتونم عشقم....عسل من خيلي دوست دارم بگوتوهم دوسم داري...

_منم دوست دارم....خيلي دوست دارم دانيال...بياپيشم دانيال...کجايي دانيال؟

دانيال:بايدبرم عسل....بايدبرم عشقم...خيلي دوست دارم عسلم....قول بده مواظب خودت باشي...

_دانيال...

ازخواب پريدم.صورتم عرق کرده بود.مامان وبابابانگراني واراتاق شدن.

بابا:چي شده دخترم؟

يه حس بدي توي دلم بود...داشتم ميلرزيدم...اسم دانيال روزمزمه ميکردم...مامان بغلم کرده بودوسعي داشت آرومم کنه....بابايه ليوان آب بهم داد...

_مامان دانيال....يه اتفاقي واسه دانيال افتاده دلم شورميزنه مامان....

مامان:چيزي نيس دخترم فقط خواب ديدي

_چراهس مامان....يه اتفاقي واسش افتاده من ميدونم مامان من بدون دانيال نميتونم


romangram.com | @romangram_com