#_نبض_احساس_پارت_474
مامان:نه بروبه سلامت
_خداحافظ
مامان:خداحافظ دخترم.
سرراه يه جعبه شيريني خريدم وبه سمت خونه پدرجون راه افتادم.
_سلام
مامان جون:سلام به روي ماهت
همديگروبغل کرديم.
مامان جون:ماگفتيم پسرمون زن ميگيره بيشترميبينيمش ولي حالاتوحسرت ديدن هردوشون مونديم.توهم مثه اون پسربي معرفت شدي؟
_شرمنده مامان جون يکم کاراسنگينه
مامان جون:باشه دخترم توهم کاروبهونه کن
دريا:ماماني ميزاري اين دختربيادتو؟بزاربشينه بعدشروع کن به غرغرکردن.
romangram.com | @romangram_com