#_نبض_احساس_پارت_472


_سلام درياجون خوبي؟

دريا:مرسي خوبم توچطوري؟

_منم خوبم.

دريا:کجايي بي معرفت؟!قبلنايه زنگي ميزدي ديداري ميکردي مامان وباباهم ازدستت خيلي ناراحتن که چرانمياي؟به دانيالم که ميگيم ميگه عسل کارش زياده ديگه اخرمجبورشدم خودم زنگ بزنم.مامانم الان پيشمه ميگه که واسه ناهاربياپيشمون دانيالم که نيس

دانيال نيس؟کجارفته؟يني به خانوادش نگفته که قراره ازهمجداشيم؟چرا؟

_ولي آخه...

دريانزاشت ادامه بدم وگفت:ولي واما واخه نداريم واسه ناهارمنتظرتم نياي مامان ناراحت ميشه

_خيلي خب باشه.به مامان بگو زيادزحمت نکشه.

دريا:باشه ميگم ميبينمت بوس باي

_باباي...

اوف دانيال...واسه چي به خانوادش چيزي نگفته؟الان من برم اونجاچي بگم بهشون؟


romangram.com | @romangram_com