#_نبض_احساس_پارت_466
عين بچه هاشده بودوغرغرميکرد.انگاربهونه مامانش روميگرفت ومن هرسري بايادآوري اين موضوع کلي ميخنديدم.روزسوم بودکه تصميم به برگشت گرفتم.جاموبايه مهماندارديگه عوض کردم.خيلي دلم واسه دانيال تنگ شده بوداونم خيلي بهونه ميگرفت.وايه همين تصميم گرفتم زودتربرگردم.بعدازظهرکه بادانيال حرف بزنم بهش نگفتم که دارم برميگردم ميخواستم سورپرايزش کنم.ساعت نه شب بود.اروم وبي سر وصدادروبازکردم.دروکه بازميکردي اول به يه راهروميخوردي.ازراهروکه ميگذشتي به هال ميرسيدي.واردخونه شدم.چمدونم روگذاشتم جلوي در.وسطاي راهروبودم که...
پدرام:اگه يه روزي بفهمه ميخواي چيکارکني؟
پدرام يکي ازصميمي ترين دوستاي دانيال بود.ازبچگي باهم بودن.به من ميگفت زن داداش والبته عاشق درياهم بوداينوخودم حدس زده بودم يني ازنگاهاش ورفتاراش نسبت به دريافهميده بودم.درياخواهرکوچيکتردانيال بود.خيلي دخترنازوخوشگل والبته کمي شيطون بود.طراحي لباس خونده وکارطراحي لباس خيلي ازبازيگراروانجام ميده.البته يه مزون عروس بزرگم داره
دانيال:ميگي چيکارکنم پدرام؟ها؟توبگو
پدرام:من ميگم اززبون توبشنوه خودت بهش بگي بهتره تااينکه ازيکي ديگه بشنوه
دانيال:ازکي ميخوادبشنوه؟جز من وتوکسي نميدونه.
پدرام:ليلاچي؟اگه يه روزبرگشت چي ميخواي بگي به بقيه
ليلا؟اون کيه؟درموردچي دارن حرف ميزن؟چي روميخوان بگن؟اصلابه کي ميخوان بگن؟
دانيال:اون ديگه برنميگرده يني جايي واسه برگشتن نداره.بعدشم من برم چي بگم به عسل؟
بگم عسل من ازاول دوست نداشتم؟بگم چون خيلي شبيه عشق اولم بودي باهات ازدواج کردم؟بهش بگم وقتي نگات ميکردم،بهت ميگفتم دوست دارم،وقتي بغلت ميکردم به عشق ليلااين کاروميکردم؟بهش بگم توروليلاميديدم نه عسل؟بگم چون عشق اولم بهم خيانت کردافتادم دنبال يکي شبيه اون؟بهش بگم من باتوواحساساتت بازي کردم؟بگم دروغ گفتم؟
پدرام:پسرمهم اينه که دوسش داري مگه نه؟
romangram.com | @romangram_com