#_نبض_احساس_پارت_449
احمدي:اشکال نداره من تااخردنياهم منتظرت ميمونم
اه اه اه ازاين جورابرازاحساساتش بدم مياد.
احمدي:خب چي ميخوري؟
_قهوه...
سفارش دوتاقهوه داد.قهوه هامون روکه آوردن گفت:خب من درخدمتم.
_خواستم درمورداون صداحرف بزنم.
احمدي:کدوم صدا؟
_هموني که درموردآقاي صفايي بود.
احمدي:اها اون...پس توهم شنيدي....مرتيکه عوضي ميخواست تووبابا ت روگو ل بزنه وکارخونه روبکشه بالا
عوضي خودتي بيشعور....به وفاي من ميگه عوضي....
_مطمئني؟
خودشوزده بودبه موش مردگي واداي ادماي خوب رودرمياورد.
romangram.com | @romangram_com