#_نبض_احساس_پارت_447
وفا:فرناز....فرنازمن...من دوست دارم....اونم خيلي....خواستم ازاين احساس فرارکنم ولي نميشدهرجاميرفتم باهام بود.ازم نپرس چطوري وکي شدچون هنوزخودمم نميدونم ولي فقظ اينوميدونم که خيلي دوست دارم.توي اين مدت ميترسيدم بهت بگم وبهم بگي من دوست ندارم بهم بگي من ازتوبدم مياداخه توازاونايي که بهت درخواست دوستي ياپيشنهادازدواج ميدادن خوشت نميومدولي ديگه نميتونم اين حسوتوي دلم نگه دارم.حتي اگه تو دوسم نداشته باشي حتي اگه کنارمم نباشي من تاابددوست خواهم داشت ونميزارم هيچ کس جاتوتوي قلبم بگيره.
حرفش که تموم شدنفسي ازسرآسودگي کشيد.به گوشام شک داشتم....وفادوستم داشت؟وفا...اون مردمغرورداشت اعتراف ميکرد....خدايامن چراگرممه؟چراقلبم داره اينجوري ميزنه؟چراآروم وقرارندارم؟چراوقتي گفت دوست دارم مثه پسراي ديگه ازش بدم نمياد؟چرانميزنم توگوشش؟چراشنيدن اين حرف اززبونش برام شيرينه؟چراحس ميکنم بهترين حس دنيارومن دارم؟يني منم دوسش دارم؟خدايا يني وفابرام مهمه؟
وفا:فرنازنميخواي چيزي بگي؟
چي بهش ميگفتم درصورتي که هنوزازاحساسم هيچي نميدونستم.
_وفا؟
وفا:جان وفا؟
_اگه باديدن کسي خوشحال بشي...اگه کنارش بهترين حس دنياروداشته باشي...اگه همه کاراش برات مهم باشه...اگه باگفتن دوست دارم قلبت مثه بمب ساعتي بزنه....اگه زيباترين فرددرنظرت اون باشه...اگه با شنيدن اسمت اززبون اون احساس کني که زيباترين اسم روداري يني اينکه دوسش داري؟
وفاباکمي ترس بهم گفت:اره يني دوسش داري.
فک کنم فک کرده بودکه اين حسارونسبت به يکي ديگه دارم.
بالبخندگفتم:پس منم دوست دارم وفا
وفاباچشماي گشادشده ودهني بازازتعجب داشت نگاه ميکردازقيافش خندم گرفته بود.
_وفا؟خوبي؟
romangram.com | @romangram_com