#_نبض_احساس_پارت_414
"اززبان نويسنده"
طوفاني که اومدفقط باعث خراب شدن زندگي اميرونازنين وساواش نشده بود.بلکه اينطوفان توي زندگي هرکسي يه اثري داشت حتي اگه کوچيک.هرعشقي يه تاواني داره براي اينکه بفهميم چقدعاشقيم،بخاطرعشقمون چه کارايي حاضريم انجام بديم،واسه اينکه بفهميم نبض احساسمون توي هرشرايطي چجوريه....
مثه همون روزاي اول عاشقي تب عشق تنده يااينکه اين تب تندفقط واسه روزاي اوله؟
اين عشق تاابدهست يافقط براي يه مدت کوتاهه؟چقدبه عشقمون اعتمادداريم؟تاچه حدحاضريم بخاطرش هرکاري کنيم؟اصلاحدواندازه اين عشق چقدره؟اين نبض احساس چجوري ميزنه؟
براي فهميدن همه اين سوالازندگي سنگايي جلوپات ميندازه تابفهمي عشقت تاچه اندازس...تابفهمي تاآخرراه ميري يانه؟ حتي اگه بارهابيفتي وزخمي شي...زندگي پرازامتحان وآزمايشه وعاشق واقعي تاته اين راه روبه خاطرعشقش ميره....شايدشخصيتاي رمان من هم جزوهمون ادماباشن....ادمايي که عاشق واقعين وبخاطرعشقشون تاته اين مسيروميرن...عاشقايي که شايدتوي اين دنياخيلي کم باشن...عاشقاي واقعي... عاشقايي که ممکنه ازهم جداشدن،آزمايش شن،غصه بخورن،خودشون روآخرمسيرببين ولي بازم عاشقن....زندگي شايدتغييرکنه اماچيزي که تغيير نميکنه جايگاه عشقه...عشقي که به همين راحتي واردقلب شدامابه سختي بيرون مياد...عقشي که تاوان سختي داشت ولي سختيش به خوشي آخرش مي ارزيد...اوناهم جنگيدن،باسختس هاي دنيامقابله کردن،به خاطر عشقشون روي پاوايستادن به اميدخوشي آخرش....
**********
"وفا"
توي کارخونه مشغول يه کاربودم.روي کارکارگرا نظارت داشتم وگزارش کارمينوشتم.
_آقا...آقاجناب رئيس کارتون داره.
_باشه توبروبه کارت برس
رفتم سمت اتاق مدير.درزدم باشنيدن صداش دروبازکردم.
romangram.com | @romangram_com