#_نبض_احساس_پارت_406


آني:بيابازحرف ازپسراي گلشون شدخانم رادارش کارافتاد.

سايه روبه من گفت:إإإ دختره ورپريده رونيگا به من چي ميگه.

خنديدم وگفتم:دخترتوديگه مثه خودته

سپهرهم درتاييدحرف من گفت:کاملاموافقم.

همه خنديديم وسايه هم چشم غره اي واسه سپهررفت.

آيهان:راسي سامي پس اون پسره کو؟

سامي:داداشم روميگي؟ميادتوراهه...

من باکنجکاوي گفتم:اين جريان داداش چيه؟

سپهرليوان چاييش روگذاشت روي ميزوگفت:پسرمونه...

باتعجب بيشترگفتم:پسرتون؟شمابازم بچه دارشدين؟

سايه وسپهرنگاهي بهم انداختن.معني اين نگاه هارونميفهميدم.احساس ميکردم توگفتن ونگفتن چيزي بهم شک دارن.


romangram.com | @romangram_com