#_نبض_احساس_پارت_400
شهاب:نميخواي چيزي بگي؟منم شهاب نشناختي؟
_تو....تو...توزنده اي؟
خنديدوگفت:اره زنده ام ناراحتي بميرم
اخم کردم وگفتم:شوخي ندارم باهات
لبخندشوجمع کردوگفت:ببخشيدقصدجسارت نداشتم.خوبي؟
_خوبم وبايدبرم.
شهاب:ميدونم ازدستم دلخوري نازنين مابايدباهم حرف بزنيم کلي حرف واسه گفتن دارم
_امامن وقتي واسه شنيدن ندارم
شهاب:خواهش ميکنم نازنين همين يه حقم ندارم که توضيح بدم.
خودمم خيلي کنجکاوشده بودم تابدونم چجوري شده که زندس والان اينجاس.
_خيلي خب
romangram.com | @romangram_com