#_نبض_احساس_پارت_366


سعيدليوانش روگذاشت روي ميزورفت طرفش هديه روگرفت ازدستش وگفت:وا خجالت واسه چي؟ببين چه چيزبه دردبخوري خريدم.نخيه نخيه توتابستون به دردت ميخوره وکاملا خنک ميشي.

هديش يه شورت گل منگلي بود.خيلي بامزه بود.سعيدخودش خندش گرفته بودهمه داشتن هنوزم ميخنديدن.سپهرداشت بدسعيدرونگاه ميکرد.معلومه که خيلي خجالت کشيده.

سعيد:ها؟چيه؟نميخواي بگوبگيرمش واسه خودم.

سپهر:خيلي پرويي

سعيد:توهميشه به من لطف داري داداش گلم.

امير:اهههه بس کنين ديگه سپهراخرين هديه روبازکن.

سپهردست بردسمت هديه.

سپهر:مال کي هس؟!

_مال منه...

دستاش ازحرکت ايستادونگام کرد.نميتونستم ازتوي چشاش چيزي بخونم.منتظربودم تابازش کنه ولي گفت:راسي اميرامشب گيتارميزني؟

امير:توبازکن هديه روگيتارم ميزنم.


romangram.com | @romangram_com