#_نبض_احساس_پارت_362


دست بردسمت سيستم ماشين وروشنش کرد.صداي اهنگ ملايمي فضاي ماشين روپرکرد.

_سپهر؟

سپهر:بله؟

تاخواستم حرف بزنم گوشيش زنگ زد.صداي ضبط روکم کردوروبه من گفت:ببخشيد...

دکمه اتصال تماس روزدوگفت:جانم عزيزم؟منم توفکرم بودکه بهت زنگ بزنم خوبي عشقم؟

عزيزم؟عشقم؟يني اين کي بودکه اين وقت شب به سپهرزنگ ميزدوسپهرباهاش اينطوري حرف ميزد.همه وجودم گوش شدبراي شنيدن.

سپهر:نه عزيزدلم امشب نميشه ولي فرداشايدبعدشرکت يه سربيام پيشت.

ميخواست بره پيشش؟حرصم گرفته بودوداشتم پوست لبموميجويدم.کاش ميتونستم بفهمم طرف کيه.نکنه همون دختريه که داشت باهاش ميرقصيد؟ولي نه بابااوناکه تازه باهم اشناشدن امکان نداره توي يه شب اينجوري شن.

سپهر:باشه عزيزدلم توهم مواظب خودت باش.فرداميبينمت.فعلاعزيزم.

گوشي روقطع کردوروبه من گفت:خيلي ببخشيد.خب داشتيدميگفتين.

پشيمون شدم ازحرف زد ن واسه همين گفتم:چيزمهمي نبود.


romangram.com | @romangram_com