#_نبض_احساس_پارت_361
همه سوارماشينهاشون شدن که برن خونه هاشون.
نازنين:سايه سوارشوتوروهم برسونيم.
سپهر:شمابرين زن داداش من ميرسونمشون.
امير:باشه سپهر.فرداتوشرکت ميبينمت.
سپهر:باشه فعلا
نازنين واميرسوارماشين وشدن ورفتن.سپهرمنوبه سمت ماشين جديدومدل بالاي مشکي رنگش همراهي کرد.هردوسوارشديم.شايداين بهترين فرصت بودواسه حرف زدن.
_ماشين جديد مبارک.
سپهر:ممنون.خب کجابرم؟
_همون خونه قبلي.
سپهر:خونه پدرتون.
_نه خونه خودم همونجايي که يه زماني باهم زندگي ميکرديم.
سپهر:اها...باشه...
romangram.com | @romangram_com