#_نبض_احساس_پارت_360


_هيچي بيخيال...بهتره بريم داخل...

جشن عروسي که تموم شدباهم رفتيم عروس کشون.ماشينادنبال ماشين عروس وبوق بوق زنون توي خيابوناي خلوت شهرميرفتن.من توي ماشين اميربودم.سعيدخودش بيشترازهمه شلوغ کاري ميکردومسخره بازي درميوردوهممون روميخندوند.به اپارتمان سعيدکه رسيدم همه تک تک ميومدن وازشون خداحافظي ميکردن.تااينکه اخرين نفرنوبت به سپهررسيد.

اول همديگروبغل کردن.سپهرازپيشونيش بوسيدوگفت:خوشبخت بشي خوشگلم.هميشه بخندخواهرگلم باشه؟همديگروتاابدمثه الان دوست داشته باشين ونزارين هيچ چيزي زندگيتون روخراب کنه.

بعديه جعبه کوچيکي ازجيب شلوارش درآوردودرش روبازکرد.گردنبدظريفي که پلاکش قلب بودرودراورد.

هستي:وااااي سپهراين خيلي خوشگله...

سپهرگردنبندوانداخت گردن هستي.

سپهر:يه طرفش اسم تونوشته يه طرفشم اسم سعيد.ميدونم جاتون توي قلب همديگس ولي دلم خواست به عنوان يادگاري وجبران روزايي که به خاطرمن سخت گذشت اينوهديه بدم.

هستي وبعدسعيدسپهروبغل کردن وازش تشکرکردن.

امير:اهههه فيلم هنديش نکنين ديگه.من که ميدونم اين ورپريده تودلش خداخداميکنه مازودتربريم.اين سعيدم اگه دودقيقه ديگه اضافه تروايسيم شتکمون ميکنه هابهتره بريم.

هستي:اميييييير...

امير:راس ميگم ديگه...


romangram.com | @romangram_com