#_نبض_احساس_پارت_358


میخوام تو تمام خوشی و ناخوشی هام تورو کنار خودم ببینم

Güneşin doğduğunu da battığını da senle izlemeliyim

میخوام طلوع وغروب خورشید رو همراه تو ببینم

Yanabilir saltanatlar olsun yeniden yaparız

سلطنت ها(تعلقات دنیوی) ممکنه ویران بشه ،اشکال نداره، بازم میسازیمشون

Bizde bu sevda sürdükçe ölsek de yanyanayız

تا زمانی که این عشق تو قلبمون ادامه داره، بمیریم هم کنار همیم

آهنگ دوباره تکرارشدواين دفه زوج هاي ديگه هم وسط بودن وآروم توي بغل هم باعشق تکون ميخوردن.بين اون جمع سپهرم بودکه دستاشودور کمريه دخترحقله کرده بوداون دختردستاشوآويزون گردن سپهرکرده بود.دختر خوشگل ولاغراندام وقدبلندي بود.لباس بلندمشکي پوشيده بودوموهاشم فرکرده بود.

دستامومشت کرده بودم ومحکم فشارميدادم.ازدردي که حس کردم مشتموبازکردم وديدم که ناخنام کف دستموبريدپ وکمي داره خون مياد.داشتم نفس کم ميوردم برام ديدن سپهرکناريکي ديگه غيرقابل تحمل بود.آره قبول دارم که اشتباه کردم ولي تقاصش اينقدسخت بايدباشه؟!ديدن اون کناريکي ديگه،ديدن اينکه دستاي يکي ديگه روگرفته،ديدن اينکه توي بغلش يکي ديگس،ديدن سنگيني رفتارش بامن خيلي عذابم ميده.ازاونجااومدم بيرون وتوي حياط تالاريه صندلي پيداکردم ونسشتم.هواي آزادبرام اومدوازگرماي بدنم کاسته شد ولي هنوزم دلم دردميکشيد.صداي بلندموزيک شادشنيده ميشد.چي فکرميکردم چي شد.اه بلندي کشيدم.

سپهر:معلومه که خيلي دلتون پره که اينجوري اه ميکشين.

ازصداش موبه تنم سيخ شد.پشتم بهش بود.دوباره ضربان قلبم رفت بالاويهوسردم شد.شروع به لرزيدن کردم.


romangram.com | @romangram_com