#_نبض_احساس_پارت_357

نازنين:چي چي روحوصله ندارم بيابريم.

منوبه زورباخودش بردوسط.هستي وبهاروغزل ورهاهم به جمعمون اضافه شدن.دختراباهم ميرقصيديم.چندتااهنگ که رقصيديم وخسته شديم برگشتيم سرجاهامون.

همه چراغاخاموش شد ووقت رقص دونفره عروس ودامادشد.سعيدوهستي اومدن وسط.ازچهره هردوشون معلوم بودکه خيلي شيطونن.عشق ازچشماشون ميباريد.نگاهي به سپهرانداختم.داشت به عروس ودامادنگاه ميکرد.انگارسنگيني نگاهم روحس کردکه برگشت طرفم.هرکاري کردم نتونستم چشم ازش بردارم.اونم زل زده بودبه من.

Şu hercai hayata bir kere geldik

به این دنیای بی ثبات یه بار اومدیم

Yedik içtik doyduk kalktık hesabı birlikte verdik

خوردیم، نوشیدیم، سیر شدیم، بلند شدیم، باهم حساب پس دادیم

Sinsi hayat ihtirası bana hiç uğramadı

حرص و طمع این دنیای پر از توطئه هیچوقت به من رو نکرد

Dünya malı zenginin olsun sen benim kadınım

تمام ثروت دنیا مال ثروتمندا، توئم مال من؛ زن من

Seni hastalığımda sağlığımda da yanımda görmeliyim

romangram.com | @romangram_com