#_نبض_احساس_پارت_355

سپهر:چرانميخورين؟

_اشتهاندارم.

سپهر:ازاينکه نامزدتون نيومده ناراحتين؟

نيش وکنايه ميزد.مطمئنم که ميدونست که همه چي بين ومنورايان تموم شده ولي ميخواست اينجوري تلافي کنه.اشکال نداره سپهرتلافي کن تااخرعمرمم نيش وکنايه بزني چيزي نميگم.

بالبخندمصنوعي توي چهرش نگاه کردم وگفتم:نخيربرام اصلامهم نيس.

سپهرابروهاشودادبالاوگفت:جدا؟عجيبه...

_چيش عجيبه؟

خواست جوابي بده که يه دختره اومدوگفت:سپهر؟

سپهر:جانم؟

دختر: ميشه يه لحظه بياي.

سپهرازجاش بلندشدوگفت:بااجازه...

رفت طرف دختره ودستشوازپشت گذاشت روي کمرش.خيلي سردوخشک وجدي ورسمي باهام حرف ميزد.دلم ازطرزحرف زدن ورفتارش شکست امااين مجازات اشتباهم بودمنم نميتونستم چيزي بگم.وقتي به دختره گفت جانم وقتي دستاشوگذاشت روي کمرش به وضوح آتيش گرفتم.

romangram.com | @romangram_com