#_نبض_احساس_پارت_353
سعيدکمي طرفم نزديک.شدوگفت:هستي چيزي شده؟
خواستم.جوابش روبدم که صداي کسي ازپشت ميکروفن اومد.
_عروس خانوم اين بله روميگي يانه کلي کارداريم اون آقادامادم خدايي نکرده کارش ميکشه به بيمارستان هاااابگوبله روکه به قول شاعرکه ميگه:قر تو کمرم فراوونه...
همه مردااون بيرون گفتن:ميخام اينجابريزم...
خودش بود.داداش سپهرم.به قولش عمل کردواومد.خنديدم وخوشحال ترازقبل گفتم:بااجازه داداشام وبزرگتراي جمع بععععلههه...
همه دست مي زدن وکل ميکشيدن.صداي نفسي که سعيدازسرآسودگي کشيدروشنيدم.
سعيد:تلافي اين کارت رودرميارم حالانيگا کن.
رفتيم توي تالاراصلي.صداي خواننده همه جاروپرکرده بود.سپهرباخنده اومدطرفم.موهاوصورتش روهمونجوري که قول داده بوداصلاح کرده بودوخيلي خوشتيپ شده بود.
ازپيشونيم بوسيدوگفت:مبارکه خوشگلم.
محکم بغلش کردم اونم همينطور.
_خيلي بدي سپهرفک کردم.نمياي وزدي زيرقولت چرايهورفتي؟چرا؟
داشت اشکم درميومد.منوازخودش جداکرد.دستاشوگذاشت دوطرف صورتم وگفت:هييس امشب گريه نداريم مهم اينه که الان همه اينجاييم وتوبايدبخندي.
romangram.com | @romangram_com