#_نبض_احساس_پارت_333

_مهدي وايسا....مهدي...

بالاخره بهش رسيدم.درحاليکه هردومون نفس نفس ميزديم گفتم:کجا...ميري پسر؟دوساعته دارم صدات ميکنم

مهدي باالتما س:عموتوروخدابزاربرم خواهش ميکنم.

_کجابزارم بري؟تازه پيدات کردم

مهدي:عمواگه رئيس بفهمه کتکتم ميزنه بزاربرم.

_کي؟چي روبفهمه؟رئيس کيه؟

مهدي:رئيس کسيه که مارونگه ميداره بزاربرم عمو.

_ببين عموجون آروم باش قول ميدم که.کنارمن هيچ اتفاقي واست نميفته اگه خيلي ميترسي بريم توماشين حرف بزنيم کسي هم مارونبينه باشه؟

مهدي:ولي...

_گفتم که قول ميدم.هيچ اتفاقي واست نيفته.

مهدي راضي شدوهمراه من سواوماشين شدازاون محل دورشديم ويه جانگه داشتم.

_خب عموبگوببينم رئيس کيه؟

romangram.com | @romangram_com