#_نبض_احساس_پارت_328
بعدروبه من کردوگفت:شماکاري نداري خواهرزن؟
_نه انيشته جون(انيشته به زبات ترکي به شوهرخواهرگفته ميشود )
امير:پس من رفتم خداحافظ
اميرکه رفت منونازنين مونديم.
نازنين:خب سايه چخبر؟بي معرفت خيلي دلم واست تنگ شده بود.
_منم همينطورولي لازم بودکه يه مدت تنهابمونم
نازنين:ميدونم نبودسپهرتوي زندگي هممون حس ميشه.اميرميخوادناراحتيشوپنهون کنه ولي من ميفهمم که چقدازنبودش ناراحته توي اين مدت خيلي بهش وابسته شده بوديم وجاشو تودلمون محکم کرده بود.هستي هم ميگه تاوقتي که سپهرنيادعروسي نميگيره.
_همش تقصيره منه.
نازنين ازجاش بلندشدواومدکنارم نشست ودستام روگرفت وگفت:سايه جان توهم گول يه آدم ديگه روخوردي همه کاراورفتارات بخاطرحرفايي بوده که رايان زده نميدونم چجوريه ولي انگاري طلسمت کرده که فقط حرفاي اونوباورکني وجز اون هيچ کسي برات مهم نباشه.
_توي اين يک ونيم ماهي که گذشت وتنهاموندم کلي فکرکردم به همه اتفاقا،به همه کارايي که اتجام دادم تصميمايي که گرفتم حتي به احساسم.بارهاازخودم پرسيدم من واقعارايان رودوست داشتم که بخاطرش اين همه کارانجام دادم؟پس چراازرفتنش ناراحت نشدم؟پس چرادلتنگش نيسم؟چراهروقت ميخوام به رايان فک کنم همش سپهرميادجلوشم صداش همش توگوشمه هرلحظه فک ميکنم داره صدام ميکنه.همش نگام به دره تابياد.نازنين من به خودم اعتراف کردم من دوسش دارم نازنين حسي که تودلم نسبت بهش داشتم بااون حسي که به رايان داشتم اصلاقابل مقايسه نيس حالاميفهمم عشق واقعي دوست داشتن واقعي چيه اگه لازم باشه تااخرعمرمم منتظرش ميمونم وليميترسم نازنين ميترسم که منونبخشه ميترسم که دوسم نداشته باشه ميترسم که تنهام بزاره بخداالان به زوردارم نفس ميکشم فقط به عشق دوباره ديدنش.
نازنين بغلم کرد.احساس سبکي ميکردم.حرف دلم روبه نازنين گفته بودم وآروم شده بودم.مهم نيس بزارکل دنيابفهمن که من چقددوسش دارم بزارکل دنيابفهمن که واسه داشتنش حاضرم هرکاري کنم.
romangram.com | @romangram_com