#_نبض_احساس_پارت_325

_سپهر؟سپهرکجايي؟

سپهر:سايه؟بيامن اينجام.

برگشتم طرف صداولي بازصداش ازطرف ديگه اي اومد.اونقدري دورخودم چرخيدم تااينکه ديدمش.

_سپهر...

سپهر:اومدي سايه؟

لبخندروي لباش بود.

_سپهرمن اومدم.منوببخش سپهر...

لبخندازروي لباش کناررفت.يه غم بزرگ توي چشماش نشست.بادلخوري نگام کرد.

سپهر:ديراومدي سايه...خيلي دير...دلموشکوندي سايه...نميبخشمت....

_سپهرمن اشتباه کردم منوببخش...

سپهر:خداحافظ سايه

پشتشوکردبه من وباقدمهاي آروم رفت.اشکام سرازي شده بود.صداش ميزدم ولي اون توجهي بهم نميکرد.

romangram.com | @romangram_com