#_نبض_احساس_پارت_324


_ميخوام برم اونجا

نازنين:ولي سايه...

_اگه زحمت ميشه نگه دارين خودم ميرم.

امير:باشه ميريم.

اصرارهاشون براي موندن پيشم فايده اي نداشت ميخواستم تنهاباشم براي همين اوناروفرستادم تابرن.کليدروازاميرگرفتم ودروبازکردم ورفتم داخل.فضاتاريک بود.کليدروزدم وهمه جاروشن شد.

سپهر:اومدي سايه؟دست وصورتت روبشوربيا شام حاضره.

جلوي درآشپزخونه بااون پيشندبامزش وايستاده بود.لبخندروي لباش بود.رفتم توي سالن.

سپهر:سايه يه فيلم باحال گرفتم بياببينيم.

جلوي تلويزيون سي دي به دست ايستاده بود.

رفتم توي اتاقم.دست نخورده مثه قبل بود.ازاتاق اومدم بيرون رفتم توي اتاق سپهر.تادروبازکردم بوي عطرش خوردبه دماغم.تابه حال اتاقش رونديده بودم.دکوراتاقش مشکي بود.توي اتاقش چرخي زدم.نگام افتادبه دوتاقاب عکس خالي که روي ميز کنارتختش بود.نشستم روي تختش.بالشش روبرداشتم.

توي يه جنگل بودم.فضاتاريک وپرازمه بود.صداي سپهرازهرطرف ميومدکه منوصداميکرد.


romangram.com | @romangram_com