#_نبض_احساس_پارت_321

نازنين:باشه عزيزدلم توبرو.

_مواظب خودت باش

نازنين:توهم همينطور

ازپيشونيش بوسيدم وبه سمت خونه رفتم بعداز يه دوش کوتاه وعوض کردن لباسام رفتم خونه سپهر.زنگ دروزدم ولي کسي دروبازنکرد.پس هنوزم خوابه.کليدسپهروقبل ازرفتن برداشته بودم.دروبازکردم ورفتم داخل.اول رفتم آشپزخونه صبحونه دست نخورده روي ميز بود.رفتم طرف اتاق سپهر.درزدم ولي صدايي نيومد.دروبازکردم ورفتم داخل ولي کسي توي اتاق نبود.

_سپهر؟سپهرداداش کجايي؟

همه جارونگاه کردم ولي نبود.زنگ زدم به گوشيش ولي"دستگاه مشترک موردنظرخاموش ميباشد"

_کجاميتونه رفته باشه؟

چشم افتادبه کاغذي که روي ميز بود.قبل ازرفتم نديدمش.رفتم طرف کاغذوگرفتمش توي دستم ونشستم روي مبل...

داداشم امير...

وقتي که اين نامه روميخوني من اينجانيسم نميدونم کجاميخوام برم فقط اينوميدونم که دلم ميخوادازاين شهروآدماش دورباشم.ازدستم دلخورميشي ميدونم ولي منوببخش مجبورم اميدوارم درکم کني.برام مثه داداشم بودي هميشه کنارم بودي وهيچ وقت تنهام نزاشتي اميدوارم يه روزبتونم همشوجبران کنم.خستم امير...خسته...هرنفسي که ميکشم ازسم برام بدتره ديگه ناي زندگي کردن ندارم ديگه تحملش روندارم نميدونم ميتونم دوباره ادامه بدم يانه.من خيلي دوسش داشتم امير...خيلي...ولي اون...داغونم کرد...دلموزيرپاهاش له کرد...نميدونم بخاطرچه جرمي محکوم به اين سرنوشتم.برام دعاکن داداشم...دعاکن تابتونم دوباره خودم روپيدا کنم.دعاکن تابتونم بشم همون سپهر قبل.به هستي بگومنوببخشه ازاينکه توي بهترين شبش نميتونم کنارش باشم ولي بدونه که هميشه براي خوشبختيش دعاميکنم.اميربچه دارکه شدين ازمنم واسه بچه هات ميگي؟بهشون ميگي يه جاي اين دنيايه عمويي دارين که ديدنتون آرزوش بودولي زندگي بهش اين اجازه رونداد.دنبالم نگردامير.وقتش شدشايدبرگردم شايدم....برام رفتن ودل کندن ازشماهاسخته ولي بايدبرم....خيلي دوستون دارم اميدوارم که فراموشم نکنين.

سپهر

سپهررفته بود.نميدونم کجاوپيش کي ولي رفته بود.دلم ازرفتنش گرفته بودتوي اين مدت به بودنش عادت کرده بوديم برادرم بود.شايدپدرومادرامون يکي نبودن شايدتوي رگهامون يه خون جاري نبودولي برادرم بود.

romangram.com | @romangram_com