#_نبض_احساس_پارت_276
هردونگاه شيطوني بهم انداختيم.يه دفه هردوهمزما ن دستمونوبرديم سمت آردويه مشت آردبرداشتيم وسمت هم پرتاب کرديم.همينجوري بهم آردپرتاب ميکرديم همه جاي آشپزخونه آردي شده بود.سروصورت ماهم آردي بود.بين پرتاب آردرفتم طرفش وازپشت بغلش کردم.
_خانم منم ازاين شيطنتابلدبودورونميکرد؟
روشوکردطرف من وز ل زدتوي چشمام.
نازنين:اگه توپيشم باشي ميشم شيطو ن ترين آدم روي زمين.
_شماحق نداري پيش هرکسي ازاين شيطنتاکني.شيطنتات،خنده هات،دستات،همه چيت ما ل منه افتاد؟
نازنين:برمنکرش لعنت...
محکم بغلش همديگروبغل کرديم.وقتي ازبغل هم اومديم بيرو ن نازنين گفت:نيگاآشپزخونه روچيکارکردي
_فقط من اين کاروکردم؟
نازنين:او ل توشروع کردي
_اره ديگه خودم تنهايي اينجاروکثيف کردم؟
نازنين:مگه شک داري؟
romangram.com | @romangram_com