#_نبض_احساس_پارت_268
"سايه"
_بابا؟
بابا:بله؟
باباروي صندلي راحتيش نشسته بودوپاش روروي پاش انداخته بودوبااخم هميشگيش روزنامه ميخوند.
_ميشه باهم حرف بزنيم.
روزنامه روبست وحواسش رودادبه من.
_باباميخوام بايکي آشناشي؟
بابا:اگه اينم مثه قبلياس بهتره ازهمين الان ردش کني.
_نه بابااين بابقيه فرق داره.اين دفه موضوع فرق داره من...من عاشقش شدک بابااونم دوسم داره
ببخشيدباباکه بهت دروغ ميگم ولي خودت مجبورم کردي
بابا:کي هس حالااين پسري که دل دخترمنوبرده؟
romangram.com | @romangram_com