#_نبض_احساس_پارت_267
سپهر:آره مطمئنم من کمکتون ميکنم.
_خيلي ممنونم قول ميدم جبران کنم.شماخيلي خوبين.
سپهر:خواهش ميکنم
_فقط اگه ميشه به اميرم چيزي نگين بينمون دوتابمونه
سپهر:خيلي خب
_من امشب باباباحرف ميزنم بعدبهتون خبرميدم که براي آشنايي بياين.
سپهر:باشه پس من منتظرخبرتون هستم.
_بازم ممنون...
*******
"سپهر"
نميدونستم تصميمي که گرفتم درسته يانه ولي حالاديگه قبولش کرده بودم.من حاضربودم براش جونمم بدم اين که ديگه کاري نبود.اينجوري حداقل يه مدت کنارم بود. الکي هم بودزنم ميشد.کنارهم زندگي ميکرديم.ولي تهش چي؟بالاخره که بايدازهم جداميشديم.بالاخره که بايدازش دل ميکندم.اون يکي ديگه رودوست داشت اون تهش ميخواست کنارکس ديگه اي باشه.سرنوشت منم همينه ديگه.چاره اي ندارم جزاينکه قبول کنم جزاينکه بااين سرنوشت کناربيام.
********
romangram.com | @romangram_com