#_نبض_احساس_پارت_264
_سلام خوبين؟
سپهر:ممنون شماچطور؟
_خوبم ممنون.چي ميل دارين؟
سپهر:هيچي.
گارسون اومدبراي گرفتن سفارش ولي سفارشي نداشتيم که بديم.
سپهر:خب من درخدمتم.
_راستش نميدونم چجوري بگم؟من به کمکتون احتياج دارم.
سپهر:چه کمکي؟اگه درحدتوانم باشه حتماکمکتون ميکنم.
_شمالطف دارين.ازتون...ازتون ميخوام...
گفتنش برام خيلي سخت بود.چشماموبستم ونفس عميقي کشيدم وگفتم:ازتون ميخوام بامن ازدواج کنين.
سپهرازتعجب ابروهاش بالارفته بودوچشماش قديه کاسه شده بودکمي که ازبهت دراومدبلندزدزيرخنده درحدي که همه آدمايي که اونجابودن به مانگاه ميکردن
romangram.com | @romangram_com