#_نبض_احساس_پارت_263
_سلام آقاسپهر؟
سپهر:سلام بله خودم هستم بفرمايين
_من سايه ام دوست نازنين
سپهر:بله بفرمايين
_ميخواستم ازتون بخوام که يه جاهموببينيم کارتون داشتم.
سپهر:چه کاري؟
_ميشه وقتي هموديديم بگم؟
سپهر:خيلي خب کجابايدبيام؟
_کافي شاپ....
خودم زودتررفتم ومنتظرش موندم تابياد.نميدونم چرااسترس گرفته بودم.خودمم ازکاري که ميخواسم بکنم مطمئنم نبودم حرفاي رايان يادم.ميومد"ازکجامعلوم بشه بهش اعتمادکرد"ديگه کم کم داشتم پشيمون ميشدم که سپهراومد.يه پسرقدبلندلاغرباموي کمي بلندمشکي و صورتش پرريش مشکي رنگ بودوهمين باعث ميشد صورتش تيره ترديده بشه.رايان من درکنارش خيلي خوشتيپ تربودولي پسرباادب ومهربوني بود.
صندلي درست روبروي من روعقب کشيدونشست.
سپهر:سلام
romangram.com | @romangram_com