#_نبض_احساس_پارت_258
نميدونم چراولي خجالت ميکشيدم ازاينکه توچشاش نگاه کنم ولي من که کارخطايي نکرده بودم.
امير:سپهرمنوسعيدميريم هوابخوريم تواينجاباش که خبري شدبگي
سپهر:باش شمابرين نگران نباشين من هستم.
همراه اميرشدم.رفتيم توي حياط بيمارستان وروي نيمکتي نشستيم.
امير:هرچقدکه بزرگترميشه بيشترشبيه مامان ميشه باباعاشق هستي بودهميشه باديدنش انگارمامان روميديد.اون خواهرکوچيکه من بودوحاضربودم براش جونمم بدم.هستي امانتي ويادگاري مامان براي هممون بود.وقتي کنارمون بودباشيتنطاش همه غم وغصه روازيادمون ميبرد.هميشه سعي ميکردم براش بهترين داداش باشم نميدونم تونستم يانه وقتي تواومدي توي زندگيمون رابطتت باهستي صميمي ترازمن شد.هستي همه حرفاشوبه توميگفت وقتي دلش ميگرفت باتوکه حرف ميزدآروم ميشداماهيچ کدوم ازايناروبامن نداشت اولش بهت حسودي کردم ولي بعدش خوشحالم شدم ازاينکه شماباهم خيلي خوبين.فک ميکردم حس بين شمادوتاخواهربرادرانس ولي امشب فهميدم که اينطورنبوده.فک ميکردم هيچ رازي بينمون نيس ولي سالهاتويه چيزي روازمن مخفي ميکردي اونم علاقت به هستي بود.هميشه ازخودم ميپرسيدم دليل اينکه سعيدازهيچ کسي خوشش نمياديااينکه ازدواج نميکنه چيه دليلش روامشب فهميدم.دروغ گفتي که بخاطراينکه دلت واسه خانوادت تنگ شده ميخواي بري دليل نيومدن يه هفته اي به شرکتت،اخم تخمات هم بخاطرخواستگاري بودکه واسه هستي اومد.واقعااگه امشب هستي نميومدميخواستي بري؟چطوري بادلت ميخواسي کناربياي؟ميتونستي فراموشش کني؟ميتونستي به همين راحتي ازش بگذري؟
_نه ولي...
امير:ولي چي سعيد؟ازچي ترسيدي؟
_از،ازدست دادن بهترين رفيقم وعشقم...ترسيدم بفهمين وديگه نخواين کنارم بمونين...ترسيدم فک کني بهت خيانت کردم...ترسيدم اعتمادت رونسبت به من ازدست بدي...اميرعشق دست مانيس خودش مياد آروم وآهسته وبي صدا...بدون اينکه بفهمي...خواستم جلوش روبگيرم ولي نشد...خواستم ازش دوري کنم ولي نشدحاضربودم چشام رو روي احساسم ببندم ولي شمارو ازدست ندم...
امير:واقعافک کردي من جلوت وايميستم؟من آرزومه که خواهرم وبهترين رفيقم خوشبخت شن فک کردي جلوي خوشبختيتون روميگيرم؟کي بهترازتوميتونه خواهرمو خوشبخت کنه؟بهترازتوکي ميتونه اينقددوسش داشته باشه؟ازاينکه عاشق شدي ازت دلخورنيسم ولي ازاين دلخورم که باسکوتت بافکراشتباهت ميخواسي جلوي خوشبختي خودت وعشقت روبگيري.
اميرازجاش بلندشدچندقدم که برداشت صداش زدم.دستاش توي جيب شلوارش بود.ازپشت هم خوشتيپ بوددختراحق داشتن که کشته مردش باشن برگشت سمتم ومنتظرم موندتاحرفموبزنم.
_ازت ممنونم...ممنونم که هميشه کنارم بودي هميشه هواموداشتي هميشه بهم اعتمادداشتي خوشحالم که بهترين برادرورفيق مال منه جبران ميکنم رفيق
romangram.com | @romangram_com