#_نبض_احساس_پارت_255

امير:کجا؟!ببين نامردتنهابري جوج بزني من ميدونم باتوهاااا.هرجاميخواي بري من ميام.

باهمه تلخي هام لبخندزدم وگفتم:ديوونه اين وقت شب جوج کجابود؟درضمن تومگه زن نداري که ميخواي دنبالم بياي؟

امير:پس کجاميخواي بري؟

_ميرم پيش پدرومادرم

امير:اتفافي افتاده؟

_نه نه دلم براشون تنگ شده ميخوام برم پيششون

امير:کي ميخواي بري؟

_يه ساعت ديگه پرواژدارم

امير:نامرديه ساعت ديگه پرواژداري الان ميگي؟

_يهويي شدديگه

امير:خيلي خب منوسپهرميام فرودگاه واسه ديدنت پسريه هفتس که نديديمت

_ولي...

romangram.com | @romangram_com