#_نبض_احساس_پارت_248
پندار:حسودم خب کسي جز من حق نداره تورو دوست داشته باشه.
_ااااا؟نه بابا؟
پندار:آره بابا...
آقاجون:چي دارين دم گوش هم پچ پچ ميکنين؟
پندار:هيچي آقاجون داريم ازاستعداداي عجيب بهارخانوم حرف ميزنيم.
باحرص گفتم:پندااااار؟
پندار:جون دلم؟
مامان:اذيت نکن عروسمو..
پندار:مامان اين منواذيت ميکنه....
آروم ازبازوش نيشگون گرفتم که صداي آخش بلند شدوباآه وناله گفت:نييييگا...
آقاجون ومامان ميخنديدن..پندارم خنديد.گوشيش زنگ خورد.
romangram.com | @romangram_com