#_نبض_احساس_پارت_240


نازنين:جدي؟چه خوب...کي هس حالااين داماد خوشبخت؟

_هنوزکه چيزي نيس فقط باباش زنگ زده باامين حرف زده استاددانشگاهشون آقاي طاهري

نازنين:باهستي حرف زدين؟

_نه قراره امشب حرف بزنيم.

نازنين که چاييشوخورده بودرفت تاسالاددرست کنه.

نازنين:ميگفتي واسه شام بيان ديگه

_خودامين گفت بعدشام ميايم.

نازنين:سپهروهستي کجان؟پنداروبهارهم وقتي اومدم نبودن.زنگم زدم ولي جواب ندادن

_سپهروهستي يکم ديرترازمن خارج شدن ازشرکت ميان حالا.وايسامن يه زنگ به پنداربزنم ببينم کجان؟

گوشيموازروي اپن برداشتم وشماره پنداروگرفتم ولي جواب ندادکه نداد.به بهارزنگ زدم ازاونم خبري نبود.

_نه جواب نميدن.


romangram.com | @romangram_com