#_نبض_احساس_پارت_235
سعيدوسپهرداشتن منونگاه ميکردن وباايماواشاره ميپرسيدن که جريان چيه.انگشت اشارموبردم بالا به نشونه ي اينکه صبرکنين.
امين:اره ديگه پس ماشب بعدشام ميايم کاري نداري فعلا؟
_نه داداشم قربونت سلام برسون
امين:باشه حتماتوهم همينطورفعلاخدانگهدار
_خداحافظ
گوشي روقطع کردم وروبهشون گفتم:چخبرتونه باباکشتين خودتونونميبينين دارم حرف ميزنم؟
سعيد:جريان چيه؟
_اين آقاي طاهري استادهستي عاشقش شده بود قبلاهستي بهم گفته بودکه درموردعلاقش باهستي حرف زده حالاهم که درس هستي تموم شده ميخوادبيادخواستگاري
سپهر:پسره چطوريه؟
_من يه بارديدمش پسرخيلي خوب ومودبيه.
سعيدساکت شده بودواخماش توهم بود.
سپهر:ببينيم ابجيمون چي ميخوادمگه نه سعيد؟
romangram.com | @romangram_com