#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_433
- ساك من کو؟
- الان هم داري مثل وقتی که لب ساحل بودیم باز حرف خودت رو می زنی! خب گوش کن ببین من چی می گم؛ من عاشقت بودم و تو منو
نخواستی که دنبال معجزه بودم. تو تصادف کردي، فراموشی گرفتی و منم خودم رو بهت نزدیک کردم تا ...
مهرانا حرفش را قطع کرد و گفت:
- آخه بعد از تصادفم شدیدا احساس سرما می کردم و تو هم مجهز به سیستم گرمایشی ... هاه ... پر رو!
روزبه اخم کرد و ادامه داد:
- من فکر کردم تو این حالت بهت نزدیک بشم و تو رو عاشق خودم کنم. من دنبال معجزه می گشتم، دنبال به دست آوردن دلت! تو کم
کم به من دل بستی ... خب منم ... از خدا همین رو می خواستم!
مهرانا داشت زیر و روي اتاق را دنبال ساکش می گشت.
- مهرانا به خدا من ... همه ي این کارا رو از روي عشق انجام دادم. خودت اگه جاي من بودي، اگه عاشق بودي و یه زمینه اي فراهم می شد
به عشقت برسی، هر کاري نمی کردي که بهش برسی؟!
مهرانا مقابلش ایستاد و گفت:
- اون وقت این نیلوفر خانم کی بودن این وسط؟
romangram.com | @romangram_com