#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_424


جدا بشم. پس این حرفا رو بذار در کوزه!

مهرانا بلوف زد. توي این چند روز پایش را از خانه بیرون نگذاشته بود، اما تیرش به هدف خورد. روزبه عاقبت خشمگین شد و داد زد:

- اما من طلاق نمی دم! نمی ذارم بري با اون پسره که به ریشم بخندي!

و عمدا کنایه زد:

- دیدي که حتی وقتی زدمت دخالتی نکرد!

مهرانا که ید طولانی در خواندن رمان هاي عاشقانه داشت، مسخره اش کرد و گفت:

- مثل آدماي توي کتابا حرف نزن! من تو رو نمی ...

روزبه جست زد و او را میان دستانش گرفت و لب هایش را محکم روي لبش گذاشت. مهرانا می توانست خشمش را حس کند. می لرزید و

فقط با حرص لب هایش را فشار می داد. انگار می خواست با این بوسه ساکتش کند. وقتی سرش را عقب کشید، نگاه وحشی و رنجیده اش

را توي چشمان متحیر مهرانا قفل کرد و گفت:

- من ... روزبه گلزار ... دارم می گم مجازاتم هر چی باشه می پذیرم؛ اما جدایی نه! به خاطر عشقم به تو دروغ گفتم! به خاطر عشقم به تو

حاضر نیستم تاوان به این سختی اي رو بدم. تو رو می خوام حتی اگه دیگه منو نخواي! اما حواست باشه اون قدرها هم هالو نیستم و شش

دونگ حواسم جمع توئه! تا هر وقت بخواي می تونی اینجا بمونی و یه تنبیه اساسی واسم در نظر بگیر، اما حرف از طلاق نزن که هیچ رقمه

romangram.com | @romangram_com