#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_385


حرف می زد؛ براي همین خطاب به مهرانا گفت:

- عزیزم لباس بپوش بریم!

روزبه نگاهی به چهره ي نگران مهرانا انداخت و پرسید:

- کجا؟

- مهرانا میاد خونه ي ما تا تکلیف دعواي شما معلوم بشه! این چه دعوایی بوده که ...

حرفش را خورد، اما میثم اعتنایی به فریده نکرد و گفت:

- من زدن یادت دادم؟ اصلا تا حالا از من کتک خوردي؟

- نه!

- پس این چه غلط گنده اي بود که تو کردي؟!

فریده، مهرانا را که گیج می زد به اتاق برد و سریع گفت:

- بدو عزیزم لباس بپوش بریم!

زیاد دلش نمی خواست مهرانا شاهد گفتگوي آن دو باشد، مخصوصا که وقتی میثم عصبی می شد!

فریده از اتاق بیرون آمد و با چشم و ابرو به میثم حالی کرد که جلوي مهرانا چیزي به روزبه نگوید؛ اما میثم عصبی تر از این حرف ها بود.

romangram.com | @romangram_com