#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_366
و بی هوا پرید و موبایل را از دست مهرانا قاپ زد.
- الو، سلام!
صالح جا خورد.
- جناب آقاي مهدیان می خوام به همون اندازه که ادعا می کنی عاشقی و به همون اندازه که به مادرت علاقه داري، به همون اندازه هم عاقل
باشی و دست از سر دختر من برداري. مادرت می گه دختر من نانجیب ...
مهرانا گریان و ملتمس نالید:
- مامان خواهش می کنم!
اما نسرین عمدا ادامه داد:
- دختره من بد، کثیف و خونه خراب کنه؛ البته من دارم حرف هاي بی ادبانه ي ایشون رو دوبله می کنم، وگرنه ایشون ... به هر صورت
امروز دارم مودبانه از شما می خوام دست از سر دخترم بردارین. خواهش می کنم دیگه شما رو اطراف دخترم نبینم وگرنه این بار منم که
میام خونه ي شما و به مادر نسبتا محترمتون می گم نانجیب واقعی کیه! فقط هم به یه شرط حاضرم شما رو بپذیرم، اونم اینکه ... مادرتون
شخصا بیاد اینجا و از منو دخترم عذرخواهی کنه!
این حرف را عمدا زد که هم دلش خنک شود هم به مهرانا ثابت شود همه پاي عمل شناخته می شوند نه حرف! می دانست آن زن خودخواه
romangram.com | @romangram_com