#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_362
می شینه انتخاب می کنه؟! نه، بی برو برگرد مادرش رو انتخاب می کنه!
مهرانا سکوت کرد. نسرین مجال اندیشدن و رویا بافی را از او گرفت و ادامه داد:
- اصلا همین امروز بهش زنگ بزن، مادرش هر چی خواسته به تو گفته؛ ببین چی می گه؟! یه کلام می گه حق با توئه و مادرم حق نداشت در
مورد تو این حرفا رو بزنه؟! احتمالا می گه عیب نداره عزیزم، مهم منو توییم! مهرانا چشمات رو باز کن دخترم، اینجا ایرانه، اینجا اگه یه
پسر هزار تا کثافت کاري بکنه ته تهش می گن جوون بود و جوونی کرد! اما اگه یه دختر یه ذره، یه کوچولو پاشو کج بذاره بهش برچسب
خراب بودن می زنن، طردش می کنن، انگ می زنن! کاري که امروز مادر صالح کرد، حتی نخواست بدونه شما کی و چطور با هم دوست
شدین؟ من کیم؟ تو کی هستی؟ از چه سطح جامعه ایم؟ نه گذاشت و نه برداشت مثل یه ... یه گاو سرش رو انداخت توي خونه ي منو هزار
تا حرف و متلک بارم کرد و ته تهشم گفت دخترت رو از خیابون جمع کن!
نسرین خیلی جدي ادامه داد:
- اون زن در مورد تو این طوري فکر می کنه و یک طرفه به قاضی رفت، برگشت، حکم داد و محکوم کرد! بعد چطور تو توقع داري پسرش
یه کم که تب عشقتون فروکش کنه، بازم پایبندت باشه! حالا به من یه ضمانت بده که این پسر با وجود این مادر همیشه مثل الان تو رو
دوست داره. اما براي اینکه نگی مامانم بد بود و سد راهم شد، اجازه داري بهش زنگ بزنی؛ زنگ بزن ببین چی می گه!
مهرانا به دستور مادرش به طرف اتاقش رفت، اما در را نبست و شماره ي صالح را گرفت. گوشی صالح خیلی زنگ خورد، اما جواب نداد.
romangram.com | @romangram_com