#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_356


بی فرهنگی کج بشه؟! تو بگو من بدونم، کجاي کارم اشتباه بوده؟! اینکه از جونیم، از آرزوهام از خواستگارام گذشتم و پا روي دلم گذاشتم

به خاطر تو! یعنی اشتباهم اینه؟! نباید به تو این همه فکر می کردم؟

مهرانا سرش را بالا گرفت و در حالی که مثل مادرش اشک می ریخت، با تاثر و شرمساري به چشمان مملو از اشکش زل زد و از دیدن

حالتش منقلب شد.

نسرین روي مبل ولو شد و هاي هاي گریست. همان طور ادامه داد:

- زنیکه ي بی چشم و رو حرمت خونم رو هم نگه نداشت! فکر نکرد با حرفاش ممکنه چه بلایی سر من بیاد؟! آخه ... مهرانا چرا؟! چرا این

کار رو کردي!

با حرص و خشم ضجه زد:

- چرا می رفتی خونه ي پسرش؟! مهرانا آخه می دونی کارت چه عواقبی ممکنه داشته باشه؟! مهرانا جواب منو بده، من حق دارم بدونم تو

چه انگیزه اي از دوستی با این پسر داشتی که به خونش می رفتی؟

مهرانا همچنان ساکت بود. نسرین برخاست و با خشم بیشتري گفت:
- مهرانا بگو!

مهرانا با ترس و خجالتی بیشتر گفت:


romangram.com | @romangram_com