#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_349

- نه، چون فهمیدم دیگه خیلی ازش فاصله دارم!

و نرم نرمک دستش را از زیر دستان روزبه در آورد.

روزبه با لحنی عصبی گفت:

- پس دوستش داشتی؟!

مهرانا لج کرد و عمدا گفت:

- فکر کنم آره؛ خیلی!

دوباره روزبه خشن شد.

- ولی منم که شوهرتم!

مهرانا ترسید.

- باشه باشه، ولم کن!

روزبه با حرص فریاد زد:

- مگه نمی دونی الان نمی شه؟!

- ولم ...


romangram.com | @romangram_com