#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_341
- نه، می رم پیش مامانم!
روزبه رنجیده و تمسخرآمیز گفت:
- مامانت کیه؟
- نمی دونم!
وپرسید:
اون خانمه است؟!
منظورش صبح بود و نسرین.
روزبه بی حوصله گفت:
- چرا نمی خواي باور کنی من شوهرتم! دیگه چکار کنم که باور کنی؟! این خونمون، این عکسمون ...
به سمت کشوي پاتختی رفت و از داخلش آلبوم بزرگی در آورد.
- بیا این عکسامون؛ ببین دیگه! اصلا بریم فیلم عروسیمونم بذارم ...
مهرانا چند تایی از عکس ها را نگاه کرد، اما حتی تصویر خودش هم برایش غریبه بود. نمی دانست چطور به روزبه حالی کند که حداقل در
حال حاضر نمی خواهد آنجا باشد.
- باشه! اصلا تو راست می گی، بذار من برم؟
romangram.com | @romangram_com