#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_328

- فقط چی؟

فاصله تو با من کم کن و منو دوست داشته باش؛ چون قبلا خیلی بیشتر از اینا با من صمیمی بودي. منظورم اینه بهم دوست داشتنت رو ابراز

می کردي!

مهرانا با صورت گل انداخته نگاهش کرد و گفت:

- خب خجالت می کشم روزبه!

- از چی؟ از اینکه بگی منو دوست داري؟

بعد با لحنی طنز آلودي گفت:

- تو دوست داشتنت رو زبونی ابراز کن، منم عملی نشونت می دم!

مهرانا نگاهش کرد. تمنا و تب نگاه روزبه کم کم به او هم سرایت می کرد. چند ثانیه هر دو در سکوت به زمین چشم دوختند. روزبه در

حال سرکوب احساسات به غلیان در آمده اش و مهرانا در حال بررسی حرف هاي روزبه! این سکوت بدتر آزارش می داد و عاقبت خودش

سکوت را شکست.

- روزبه؟!

- جونم؟
- روزبه منم ... تو رو دوست دارم!

romangram.com | @romangram_com