#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_327
- مهرانا داري اعصابم رو به هم می ریزي ها! تو نامزدمی و چند وقت دیگه رسما زنم می شی؛ چرا این طوري می کنی باهام؟ اگه پشیمون
شدي، اگه منو نمی خواي، یا هر چی هست بهم بگو، اما بدون تو اول و آخر مال منی! تو زنمی مهرانا!
مهرانا با ناراحتی زمزمه کرد:
- تو اصلا منو نمی فهمی؟
روزبه جدا حواسش را به او داد و گفت:
- منظورت چیه؟
- تو متوجه نیستی من چه عذابی می کشم! می ترسم ... از حرف زدنم می ترسم از اینکه یه حرفی بزنم و تو ناراحت بشی یا بخواي منو با
گذشته ها مقایسه کنی. می ترسم از اینکه از من خسته بشی و از اینکه من هی گیج می زنم و تو هی باید بهم گوشزد کنی کی هستم و تو
کی هستی ناراحتم. می ترسم روزبه، تو اینا رو نمی فهمی!
روزبه ناخواسته کمی به او نزدیک تر شد و گفت:
- نه دختر، من اصلا این طوري فکر نمی کنم. ضمن اینکه اصلا تغییري نکردي و فقط یه سري حرفا رو باید بهت یادآوري کنم که
خوشبختانه زود به یادت می مونه! تو فراموشی گرفتی مهرانا، اما کودن که نشدي! هر طور دوست داري حرف بزن و رفتار کن؛ اگه از
چیزي خوشت اومد بگو و اگه بدت هم اومد بگو! این اصلا بد نیست، فقط ...
romangram.com | @romangram_com