#نه_من_عاشق_نیستم_پارت_324
- در رو ببند!
و بعد به او که گیج و ویج کنار در ایستاده بود، اشاره کرد:
- بیا اینجا بشین
و تخت را نشان داد.
مهرانا یواش یواش جلو آمد. روزبه با تمسخر گفت:
- مهرانا تو این خونه پر از آدمه اگه احیانا نامزدت دست از پا خطا کرد، فقط کافیه یه جیغ کوچولو بزنی!
مهرانا خنده ي نصفه نیمه اي کرد و گفت:
- نه! راستش خجالت کشیدم بابات منو فرستاد توي اتاقت!
روزبه زیر لب گفت:
- آخ دم بابام گرم!
مهرانا لبه ي تخت نشست و به در رو دیوار و وسایل اتاق نگاه کرد. مثل اتاق خواب خودش کرم قهوه اي بود.
مهرانا داشت فکر می کرد قبلا هم به اتاقش آمده یا نه؟ و روزبه هم داشت فکر می کرد می تواند امشب یک حرکتی کند یا نه؟! جدا این
کجا و آن کجا!
- من تا حالا خونتون اومدم؟
romangram.com | @romangram_com